به‌روز شده در: ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۶
محمد میلانی، نویسنده و مترجم: باورش سخت است اما کتاب مدت‌ها است که بی ارزش شده است. چون هیچ کدام از عوامل، صرفاً برای معنای متعالی و ارزشمند کتاب فعالیتی نمی‌کنند.
کد خبر: ۷۴۸۶
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۷


 
 
 

وقتی که مفهوم کتاب را بی‌ارزش می‌کنیم/ یادداشت محمد میلانی
 
اصفهان24_ محمد میلانی، ویراستار، مترجم: اجازه بدهید به سراغ اصل مطلب برویم!. عموم جامعه در قاموس معنا و درک اقتصادی‌شان از یارانه یا همان سوبسید چه تعریفی دارند؟ 

هرگاه کالایی ضروری که در زندگی روزمره مردم کاربرد ضروری و مصرفی دارد، یا بنا به مصلحت‌های مهم سیاسی و اجتماعی کالایی به الزام می‌بایست در چرخه مصرف عموم قرار بگیرد و البته به این دلیل که تهیه آن به هر دلیل، خارج از توان خرید و تهیه عموم جامعه باشد، دولت با صرف هزینه در بخش قیمت تمام شده یا ارزش افزوده و یا حتی از طریق تزریق پول به حساب شخصی افراد، تدابیری را  اتخاذ می‌کند تا آن کالای مصرفی با قیمت مناسبی مورد استفاده عموم افراد جامعه قرار بگیرد. اگر بر سر این تعریف از یارانه توافق داشته باشیم اکنون این پرسش می‌تواند مطرح شود که کتاب بر اساس این تعریف چه جایگاه و وضعیتی دارد؟ یا با توجه به مبنای عرفی و عمومی یارانه، وقتی گفته می‌شود دولت یارانه خرید کتاب به اقشار مختلف جامعه پرداخت می‌کند، شرایط به چه نحوی رقم می‌خورد.

بالطبع کتاب می‌بایست جز ضروریات زندگی مردم باشد که با این آمار سرانه خوانش کتاب در کشور هویداست که شرایط و جایگاهش این‌گونه نیست. اگر به اصل دیگری به عنوان اصل دوم، بر اساس طرح بحث مورد نظرمان قایل شویم و کتاب را به عنوان ضرورتی در نظر بگیریم که بنا به خواست و مصلحت‌های کلان ملی به الزام باید در چرخه و گردونه لوازم اصلی و واجب زندگی مردم قرار بگیرند؛ دو پرسش پیش می‌آید که آیا تا به حال یارانه‌ها در راستای این مهم به خود دست اندرکاران اعم از وزارت ارشاد و ناشران پرداخت شده است یا خیر؟ پرسش دوم این خواهد بود که اگر سوبسیدهای لازم درنظر گرفته شوند و یارانه‌های به طور مرتب و مطلوب پرداخت شوند آیا شاهد افزایش سرانه مطالعه در جامعه خواهیم بود یا خیر؟

اما به همان اندازه که این امر می‌تواند محسنات زیادی داشته باشد، به همان اندازه نیز برای جامعه‌ای همچون جامعه فرهنگی ما می‌تواند سرچشمه مضرات و حتی فسادهای جبران ناپذیری باشد. به این معنی که وقتی بازار کتاب، بازاری آشفته باشد، کتابخوان‌هایش بر مبنای تیراژ و تعداد کتاب‌های چاپ شده سنجیده می‌شوند و بازار سیاه هم در آن بسیار مجهز همپای تولید قانونی کتاب، کتاب مشابه تولید می‌کند و به پیش می‌رود؛ در چنین شرایطی به نظر نمی‎رسد که یارانه کتاب بتواند دردی را نه از نظر افزایش تعداد کتابخوان‌ها و نه از منظر بهبود شرایط مالی ناشران؛ دوا کند. بلکه خود وسیله‌ای برای تشدید فساد در گردونه نشر می‌شود. متأسفانه اینگونه به نظر می‌رسد که یارانه کتاب صرفاً پرداخت می‌شود و در جریان بروکراتیک بین ناشر و وزارت ارشاد این یارانه‌ها که در قامت بن‌های خرید کتاب متجلی شده‌اند، از مشتری دریافت و از طرف ناشر به آن وزارتخانه تحویل و به میزان و مبلغ ارزش بن‌ها در اسرع وقت به ناشر یا کتابفروشی‌ها پول تحویل داده می‌شوند. اما در این میان به هیچ وجه مشخص نیست که این بن‌های خرید کتاب به چه نحوی و در چه وضعیتی هزینه شده‌اند؟ این دقیقا یکی از همان گلوگاه‌هایی است که بن و یارانه کتاب برای خرید کتاب هزینه نمی‌شود. 

برای مثال ناشران کمک آموزشی و فروشگاه‌های وابسته به آنها که صرفاً مبادرت به فروش چنین کتاب‌هایی دارند در نوع خود یک بازار بسیار متنوع و گسترده‌ای در کنار بازار کتاب دارند و از قضا به جز ترویج کاهلی در سیستم رشد علمی دانش آموزان و دانشجویان و اهانت به ساختار آموزشی کشور، کار دیگری انجام نمی‌دهند در نوع خود محملی برای گردش گردونه بن‌ها هستند. دانشجویان و استادان جزوه‌پرستی که در نهایت چند کتاب در کتابخانه‌های‌شان بیشتر یافت نمی‌شود بن‌های خود را به رقمی کمتر به واسطه‌ها می‌فروشند و از سوی دیگر دلالان بازار کتاب که با درصدی کاهش از رقم واقعی، بن‌ها را تبدیل به پول می‌کنند و به هیچ عنوان نیز شناخته و مشخص نمی‌شوند.

چنین فرآیند تخصیص بن‌های کتاب در کمال تأسف و به اجبار یکی از مدارک‌ اصلی میزان مشارکت عالی خرید کتاب از سوی خریداران یا استفاده از بودجه‌های تأمینی وزارت ارشاد تلقی می‌شوند. از سوی دیگر بسیاری از کتابفروش‌هایی که با دکورهای زیبا و خاص در صنعت فروش کتاب و نشر می‌درخشند (و از قضا تعداد آنها هم امروزه در وضعیت اکثریت قرار گرفته است) مشاهده می‌شود که در قبال فروش لوازم‌التحریر فانتزی و یا اسباب‌بازی‌های فکری کودکان که اغلب به فروش نمونه‌های خارجی این محصولات رغبت زیادی دارند، بن خرید کتاب برای خرید این محصولات می‌پذیرند و متأسفانه به لحاظ اخلاقی هیچ قاعده‌ای درباره دریافت بن برای نمونه، صرفاً در قبال خرید کتاب ندارند.

براین اساس و در راستای این نمونه‌های پرتعداد پرسشی پیش می‌آید که چرا مفهوم یارانه در فرآیند توزیع و فروش کتاب به این صورت معنای مرسوم یافته و هیچ تغییری علی‌رغم وقوف به این همه معضل، صورت نمی‌پذیرد؟ به عنوان مثال نمایشگاه‌های عرضه مستقیم کتاب که به انحناء و مناسبت‌های مختلف حتی در سطح استان‌ها با کیفیت مطلوبی برگزار می‌شوند، اگرچه به عنوان فرآیندی مهم، کتاب را مستقیماً به مشتری و متقاضی تحویل می‎دهند اما از سوی دیگر ضربه مالی قابل توجهی به شبکه توزیع کتاب وارد کنند. آن هم به شبکه توزیع کتاب که به هیچ وجه خیال تکامل و به‌روز شدن را ندارد و همچنان سنتی، محفلی و سلیقه‌ای اداره می‌شود. این شبکه سنتی اگرچه بار عظیم توزیع کتاب در کشور را بر دوش می‌کشد، اما گویی با هر اقدامی در راستای عرضه مستقیم کتاب به منظور ترویج فرهنگ کتابخوانی به این شبکه سنتی و بازار آن ضربه وارد می‌شود. این شبکه به دلیل ماندن در همان اندازه‌ها و شکل تغییر نیافته سنتی خود نمی‌تواند همپای توسعه توزیع کتاب حرکت کند و به نوعی به‌جای اینکه کمکی به توسعه و ترویج کتابخوانی باشد، طفیلی سامانه عظیم تولید و توزیع کتاب باقی مانده است. 

بر این اساس در نگاهی دیگر می‌بینیم که از یک سو برای ارتقاء سطح مطالعه ایرانیان بن کتاب توزیع می‌شود، از سوی دیگر قیمت کاغذ افزایش می‌یابد! از یک سو به کارمند، دانش‌آموز، محقق و دانشجو بن اعطاء می‌شود، از سوی دیگر بازار نشر همچنان دستخوش التهابات اجتماعی و فرهنگی در کشور است. شمارگان کتاب سیر نزولی پیدا می‌کند و کتابفروشی‌ها یکی پس از دیگری برای بقا در این حرفه یا تبدیل به فروشندگان تولیدات ناشران کمک درسی می‌شوند و یا وارد حوزه فروش محصولات فانتزی نوشت افزار و یا اسباب‌بازی‌های آموزشی وارداتی (نظیر لوگوها، تست‌های هوش، آموزش اشکال، کتاب‌های نقاشی و .....) و حتی فیلم‌ها و سریال‌های تولید شده برای شبکه رسانه‌های تصویری می‌شوند. 

البته ناگفته نماند که دو مشکل اصلی این حوزه یعنی گسترش توزیع کتاب‌های کمک درسی و نبود انگیزه مطالعه در مردم به عنوان دو معضل اصلی در میان سایر مشکلات، مسبب آن سیستم آموزش و پرورش است که نه توانسته و نه می‌تواند نسلی کتابخوان در جامعه پرورش بدهد و نه توان دفاع از ماهیت و کیفیت آموزشی خود در برابر این بازار مافیایی تولید، چاپ و توزیع کتاب‌های کمک درسی دارد. این معضل به حدی جدی است که کافی است تصور بازار تکاپودار کتاب تهران را مدتی به کنار بگذارید و سری به بازار و اجتماع کتابفروشی‌ها در شهرهای بزرگ کشور بزنید. متوجه خواهید شد که کتاب‌های درسی و بازارش چه ضربه‌ای بزرگ بر ذائقه کتابخوانی در کشور بالاخص در میان قشر نوجوان و جوان ایجاد کرده است.

برای مثال نویسنده این مقاله در شهرهای اصفهان و شیراز، ساری، بندعباس شاهد عینی این معضل بوده است. حجم قالب قفسه‌های اغلب کتابفروشی‌ها را در این شهرها کتاب‌های کمک درسی با تنوع پرتعداد تشکیل داده است اما هنگامی که برای مثال کتاب‌هایی را در حوزه علوم انسانی که در بازاچه کتاب تهران و راسته کتابفروشی‌ها به راحتی قابل تهیه است، درخواست می‌کنید یا باید پیش سفارش داده شوند که ظرف چند روز آینده به دست متقاضی برسد و یا تنها یک کتابفروش یا ناشر فرهنگی اقدام به فروش کتاب‌های روز حوزه ادبیات، جامعه‌شناسی و یا فلسفه و ... را به عهده دارد. 

از اصل مطلب فاصله نگیریم. پس واقعیت این است که سامانه بن و سوبسید دولتی به بخش کتاب با هر هدفی که مدنظر باشد؛ نتوانسته ترویج کتابخوانی و افزایش دقیقه‌های مطالعه در کشور را به نحو قابل احساسی افزایش بدهد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی علی‌رغم استقرار سامانه توزیع بن‌های خرید و تزریق نقدینگی از این طریق در بازار کتاب به وضوح از سوی سایر نهادها حمایت معنوی نمی‌شود و چه بسا متحمل بار سنگین اشتباهات سایر نهادها از جمله آموزش و پرورش نیز شده است. اگرچه رفتارها و سیاستگذاری‌های چندگانه و همسو از یک سو توان خرید کتاب را برای افراد افزایش می‌دهد اما از سوی دیگر به دلیل عدم حمایت در برنامه‌ریزی‌ها از سوی نهادهایی که بن خرید کتاب برای شاغلین و دست‌اندرکاران مجموعه‌های خود  تهیه می‌کنند (نظیر وزارتخانه‌ها بالاخص آموزش عالی، پرورش) قادر به کنترل و یا تزریق یارانه در بخش تکنیکی و محتوایی کتاب نیستند. هرچند این شرایط حاکم به هیچ وجه بحران‌زا نبوده و نخواهد بود. اما در یک معنا شاید فقط به افزایش موقتی و تصنعی سرانه ساعات مطالعه در ایران اضافه کند و کتابخوانان تصنعی و فصلی کتاب را به صورت شرطی، با انرژی نگه دارد. 

نتیجه‌گیری
در این میان تنها کتاب است که قربانی می‌شود! باورش سخت است اما دردناک‌تر این است که کتاب مدت‌ها است که بی ارزش شده است چون علنا نمی‌شود به معنای متعالی و ارزشمند، فعالیتی در راستای بقای ارزش کتاب کرد. 

ناشران در نهایت امر برای حفظ فعالیت‌های خود مترصد برپایی نمایشگاه‌ها می‌نشیند تا درصد هزینه مازاد توزیع کتاب را برای بقای مجموعه انتشارات محفوظ و مطمئن نگاه دارد. از سوی دیگر احتمال دارد حق مولف و مترجم را افزایش نیابد و ناشران در مناسبات خود با وزارت ارشاد در خواست افزایش میزان فروش کتاب‌های تولیدی‌شان را مدام تکرار کنند تا به عنوان یک مقوله قانونی به ثمر برسد و یا به هزار و یک لطایف‌الحیل بنگاه نشر خود را و حتی بخشی از فرآیند اقتصادی چاپخانه‌ها را سود ده نگاه ‌دارند. 

براین اساس وزارت ارشاد گزارش‌های جامع و فراوانی را در پایان هر سال ارایه و از هزینه کرد بودجه در بخش حمایت کتاب مثال و سند ارایه می‌دهد و در غایت امر از برنامه‌های مفید طرح‌ریزی شده در زمان‌های آتی خبر می‌دهد. در صورتی که تنها نهاد رسمی کشور است که بار عملی و تلاش برای افزایش ساعات مطالعه و خواندن کتاب را بر دوش می‌کشد. چرا که فرآیندهای دقیق و حساب شده جای خودشان را به اولویت‌بندی‌ها و نگاه‌های تک ساحتی در بسیاری از نهادها و رسانه‌های تأثیرگذار داده که با کوچکترین حرکت، کل شاکله و سیستم کتاب تحت تأثیر قرار می‌گیرد. حمایت‌های اولویت‌بندی شده باید کاهش یابند و ارتباط با ناشران به صورت مستمر و صادقانه با خریداران کتاب و مجموعه وزارت ارشاد صورت پذیرد.

از همه مهمتر این حمایت غیر منطقی از کتابخوان‌های یارانه‌ای یا مولفه القلوبیکه اگر بن نباشد کتاب خوانده نمی‌شود، جایش را باید به ناشرانی بدهد که مانند وزارت ارشاد یک تنه سال‌های سال است یا صادقانه کتاب خوب انتشار می‌دهند و یا محقق و مولف و دست اندرکار تهیه کتاب هستند که یک تنه بار همین میزان سرانه مطالعه را آنها به نیابت از همه بر دوش می‌کشند. در صورت تحقق این موارد مهم تمدن ایرانی در نسل دیگرش یک دوره متعالی و ارزشمند دیگری را شاهد خواهد بود.

نباید فراموش ‌شود که با نخواندن و نخریدن کتاب چه ظلمی به منزلت کتاب می‌شود. ارزش کتاب با وجود فضایی پر کتابخوان و پر حمایت‌کننده که آلوده مناسبات اقتصادی نانجیب نشود مشخص می‌شود. ارزش کتاب به ایمان و اعتقاد داشتن به انسان ساز بودن ماهیت کتاب وابسته است. چراکه کتاب بن‌مایه اعتلای فرهنگ‌هایی است که هیچ وقت در برابر اقدامات و رفتارهایی در راستای بی‌ارزش دانستن ماهیت کتاب تسلیم نشده‌اند.  

* پانوشت: منظور از مولفه القلوب که در آیه 60 سوره توبه از آنها یاد شده است عبارتند از  کسانی که به دستور خداوند بر رسول اکرم(ص)، از محل ذکات به آنها پول پرداخت می‌شد که جذب اسلام شوند و بمانند و دیگر مومنین را آزار ندهند و نیز در جنگ با کفار با مسلیمن خیانت نکنند. از معنای این لفظ، در این متن در خصوص کسانی استفاده شده است که هیچ هزینه‌ای در راستای خرید کتاب نمی‌کنند و همیشه دولت و دستگاه‌های متولی را موظف به پرداخت پول و سوبسید به آنها برای خرید کتاب می‌دانند و در صورت نبود این امکانات هرگز کتاب نه می‌خرند و نه می‌‌خوانند.
انتهای پیام/.
نام:
ایمیل:
* نظر: