به‌روز شده در: ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۶
کد خبر: ۷۵۷۹
تاریخ انتشار: ۲۶ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۰۵


اصفهن 24_ احتمالا خيلي نبايد اميدوار بود که سينما و تلويزيون ايران در مسئله محيط‌زيست تأثيري داشته باشند؛ فيلم‌هايي که ساخته مي‌شوند و روي پرده مي‌روند فقط در پس‌زمينه شايد به مسئله محيط‌زيست شهري بپردازند. آخرين نشانه تصويري سينماي ايران، درحال‌حاضر روي پرده سينماست؛ «وارونگي» به کارگرداني بهنام بهزادي که هواي آلوده تهران را دستمايه درامش قرار داده و مي‌خواهد از اين طريق، قصه دختري را روايت کند که نمي‌خواهد به مناسبات بزرگ‌تري، کوچک‌تري معروف تن بدهد. «وارونگي» يک اصطلاح هواشناسي ا‌ست و زماني به‌کار مي‌رود که هواي گرم مانند لايه‌اي شيشه‌اي، جو را فرا بگيرد و اجازه‌ خروج و بالارفتن هواي سرد از طبقات پايين را ندهد. در اين حالت، آلودگي و خفقان پيش مي‌آيد و «وارونگي» هم شخصيت نيلوفر (سحر دولتشاهي) را در چنين محيط خفقان‌آور و سنگيني قرار مي‌دهد. آلودگي هوا به آلودگي رفتار آدم‌ها تسري پيدا مي‌کند و جوّي مسموم شکل مي‌گيرد. اين تصوير، تازه‌ترين تصوير سينماي ايران بوده که مي‌خواهد هر چند اندک، بازتاب شرايط زيست‌محيطي شهري باشد؛ البته پيش‌ازاين زنده‌ياد نادر ابراهيمي، هشدار چنين فضاي مسمومي را براي زندگي شهري داده بود ولی گوشي بدهکار حرفش نبود. فيلم نویسنده و شاعر فيلمساز ما هيچگاه رنگ پرده را نديد و فقط در بايگاني تاريخ سينماي ايران به‌عنوان اثري ماند که مي‌خواست هشدار بدهد اما کسي را نيافت که از اين هشدار براي بهبود شرايط استفاده کند.
سال 76، نادر ابراهيمي فيلمي ساخت با عنوان «روزي که هوا ايستاد.» اين روزها هر جا مي‌روي، سخن از آلودگي هواست که زندگي مردم را تحت‌الشعاع قرار داده و آن را تهديد مي‌کند اما جايگاه اين تهديد بزرگ در سينماي ما کجاست. 
شايد اين سوژه نيز مانند بسياري ديگر از موضوعات مورد توجه قرار نمي‌گيرد اما نادر ابراهيمي، نويسنده و کارگردان سينما و تلويزيون که قديمي‌ترها او را با سريال و رمان «آتش بدون دود» مي‌شناسند و دوستداران ادبيات، کتاب «بار ديگر شهري که دوست مي‌داشتم» او را فراموش نمي‌کنند، اين زنگ خطر را جدي گرفت و داستان اين فيلم در يک روز خاص اتفاق مي‌افتد؛ روزي در منطقه‌اي بسيار وسيع که شهري پرجمعيت در مرکز آن واقع است، هوا از جريان مي‌ايستد و وارونگي سنگين و پايداری پيش مي‌آيد. مسئولان معتقد هستند که با رساندن خبر به مردم ايجاد وحشت مي‌شود و اين وحشت منشأ خطرات ديگري است؛ بنابراین تصميم مي‌گيرند ابتدا کارخانه‌ها را تعطيل کنند و در صورت ادامه خطر با استفاده از راديو و تلويزيون مردم را در جريان بگذارند. وضع بدتر مي‌شود، خبر را پخش مي‌کنند اما درعين‌حال، مردم را به آرامش نيز دعوت مي‌کنند. حمل‌ونقل شهري متوقف شده، گاز و برق قطع مي‌شود، هيأت‌دولت جلسه فوق‌العاده اعلام مي‌کند، سازمان هواشناسي از مردم مي‌خواهد که بدون شتاب به سمت کوهپايه‌ها بروند، سيگاري‌ها و بيماران مي‌ميرند اما کم‌کم خبر مي‌رسد که يک جريان هوا به‌سوي شهر در حال حرکت است و مردم به خانه‌هايشان بازمي‌گردند. 
چنين فيلمي اگر در هاليوود ساخته مي‌شد، يکي از اتفاقات آن سينما لقب مي‌گرفت. به کيفيت اثر مطلقا کاري ندارم، بحثم بر سر محتواي فيلم است که مي‌توانست جلوي اتفاقي را که الان در تهران مي‌افتد، بگيرد. سينماي آن‌سوي دنيا نه‌تنها در بعد داستاني‌اش که حتي در فيلم‌هاي مستند هم گام‌هاي بلندي را براي اثرگذاري روي جامعه برداشته است. يکي از نقاط برجسته اين سينما، مستند «يک حقيقت تلخ» است که با حضور ال‌گور، نامزد انتخابات رياست‌جمهوري ايالات‌متحده که در سال 2000 از جورج بوش پسر شکست خورد، ساخته شده است. 
اين فيلم به فعاليت‌هاي ال‌گور، فعال محيط‌زيست مي‌پردازد که سعي می‌کند مردم را از خطرات آلودگي محيط‌زيست و گرم‌شدن کره زمين آگاه کند و نشان مي‌دهد او که سابقا معاون بيل کلينتون رئيس‌جمهوري آمريکا و نامزد رياست‌جمهوري این کشور بوده، چگونه عمر خود را وقف کمک به محيط‌زيست کرده است. اين مستند در سال 2007، برنده دو جايزه از آکادمي اسکار شد. فيلم با اين جملات آغاز مي‌شود: «خانم‌ها، آقايان! اين ال‌گور است که با شما سخن مي‌گويد؛ برنده جايزه دفاع از زمين و معاون سابق بيل کلينتون و نامزد حزب دموکرات انتخابات 2000 رياست‌جمهوري آمريکا و از رقباي جورج بوش.»
به‌دليل حضور ال‌گور بر فيلم انتقادهاي زيادي وارد شده است و از آن با عنوان «يک دروغ خوشايند ال‌گور» ياد کرده‌اند که به نظر مي‌رسد بيشتر هجوم تبليغاتي طرفداران جناح حاکم برای تخريب او در انتخابات آتي باشد تا نقد فيلم. در کاريکاتور هجوآميزي او را به شکل پيامبري تصور کرده‌اند که بندگان گلوبال را به توبه و بازيافت دعوت کرده وگرنه به عذاب گرمايش زمين خواهند سوخت! 
اين نمونه همراه با فيلم عظيمي مثل «آواتار» ساخته جيمز کامرون که سطح مطالبه زيست‌محيطي را حتي از کره زمين هم فراتر مي‌برد، مي‌تواند مؤثربودن مديوم تصوير را براي اصلاح وضعيت‌هاي بغرنجي مثل وضعيت الان کلانشهر‌هاي ايران بيشتر نمود دهد. اين تصاوير اگر در سينماي داستاني يا اصطلاحا بدنه، جدي گرفته شود، شايد در دهه آينده مجبور نباشيم مدارس ابتدايي را چهار روز در هفته تعطيل کنيم. متأسفانه اين سينما، هيچ پيشنهادي براي برخورد با اين مسئله ندارد. فقط پيشنهادش ترک کلانشهرها و رفتن به مناطق خوش آب و هواست؛ پيشنهادي که چندان هم از سوي مردم جدي گرفته نمي‌شود.


نام:
ایمیل:
* نظر: