به‌روز شده در: ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۶
حکایات ماستی
اين جمله طنز که صد سال پيش ورد زبان تهراني‌ها بود، داستان جالبي به نام ماست مختارالسلطنه دارد: در دوره مظفري يکي از رجال نام به ژنرال کريمخان که در اصفهان رئيس فوج فتحيه بود به تهران فرا‌خوانده و به پاس زحمات و سختگيري‌هايش به رئيس نظميه و احتسابيه تهران منصوب شد.
کد خبر: ۷۵۹۹
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۱۰
«ماست مختارالسلطنه‌س، مي‌بيني ماسته، مي‌خري دوغه، مي‌خوري آبه!»

«ماست مختارالسلطنه‌س، مي‌بيني ماسته، مي‌خري دوغه، مي‌خوري آبه!»

 

اصفهان 24_ اين جمله طنز که صد سال پيش ورد زبان تهراني‌ها بود، داستان جالبي به نام ماست مختارالسلطنه دارد: در دوره مظفري يکي از رجال نام به ژنرال کريمخان که در اصفهان رئيس فوج فتحيه بود به تهران فرا‌خوانده و به پاس زحمات و سختگيري‌هايش به رئيس نظميه و احتسابيه تهران منصوب شد. از آنجا که اراده‌اي سخت و شخصيتي مستقل از ساير رجال و درباريان داشت، از سوي مظفرالدين‌شاه به لقب جليل مختار‌السلطنه سرافراز شد. او نظميه را سامان داد و شهر تهران را به چهار ناحيه (کميساريا) تقسيم کرد و امنيت هر ناحيه را به يک هنگ نظامي سپرد و آنها را ژاندارمري نام نهاد. بيشتر شهرت مختارالسلطنه در تاريخ تهران به‌خاطر سختگيري‌هايش در دوران خدمت در احتسابيه تهران است و ضرب‌المثل مشهور «ماست‌ها را کيسه کردن» يادگاري از آن دوران است.او به‌دليل اختلاف با آصف‌الدوله، حاکم تهران استعفا داد. 
در زماني که مختار‌السلطنه به اين سمت منصوب شد، هيچ نظارتي بر فروشندگان لبنيات، خواروبار، ميوه و... نبود و هر کس دل‌بخواهي بر کالاهايش قيمت مي‌گذاشت اما مختارالسلطنه بي‌درنگ اوضاع را تحت کنترل درآورد. گروهي را موظف کرد تا بر قيمت مواد خوراکي نظارت داشته باشند و جلوي‌ گرانفروشي را بگيرند. با توجه به بهبودي اوضاع، يک روز به ژنرال خبر رسيد که نرخ ماست در تهران سر به فلک زده است. او فورا دستور داد مأموران، ماست‌فروشان را از‌ گرانفروشي بر حذر دارند اما وضع تغيير نکرد تا اينکه مختارالسلطنه تدبير را در اين ديد که گره ماجراي ‌گرانفروشي را خودش باز کند. پس با لباس مبدل به سراغ ماست‌فروشان دارالخلافه رفت و وارد مغازه‌اي شد و ماست خواست. 
يکي از ماست‌فروش‌ها که مختارالسلطنه را نشناخت از او پرسيد: «چه جور ماستي مي‌خواهي؟»
مختارالسلطنه گفت: «مگر چند نوع ماست داريم؟»
فروشنده گفت: «معلوم مي‌شود اهل تهران نيستي و تازه به اينجا آمده‌اي و نمي‌داني دو جور ماست داريم؛ ماست معمولي و ماست مختارالسلطنه.» 
ژنرال با حيرت از فروشنده درباره خاصيت اين دو نوع ماست پرسيد و شنيد: «ماست معمولي، ماست سفت و چرب است، بدون آنکه داخلش آب ريخته باشند و قيمتش ‌گران بوده اما ماست مختارالسلطنه ماستي است که نصفش آب است و ما آن را به قيمتي که شخص مختار تعيين کرده، مي‌فروشيم و به‌همين‌دليل، نام مختارالسلطنه را بر اين ماست گذاشته‌ايم.»
 مختارالسلطنه پرسيد: «مردم از همه جا بي‌خبر، اين نوع ماست را که شبيه دوغ است، چگونه مي‌خورند؟»
فروشنده ادامه داد: «ماست را داخل کيسه مي‌ريزند، آويزانش مي‌کنند، يک مدت که بماند، آبش خارج و ماست سفت مي‌شود و قابل خوردن.»
مختارالسلطنه که تا آن موقع خونسردي‌اش را حفظ کرده بود، بيش از اين طاقت نياورد که مضحکه فروشندگان شود و به فراشان حکومتي دستور داد ماست‌فروش را وارونه جلوي مغازه‌اش آويزان کنند. شلوار ماست‌فروش را محکم بستند، سپس مختارالسلطنه رو به ماست‌فروش کرد و گفت: «آن‌قدر به اين شکل بايد آويزان بماني تا همه آب‌هايي که داخل اين ماست‌ها کردي و به خورد مردم دادي، از شلوارت بريزد و ديگر جرأت نکني در ماست آب بريزي.»
وقتي ساير ماست‌فروش‌ها از اين جريان باخبر شدند، بلافاصله ماست‌ها را کيسه کردند تا آبش گرفته شود و به سرانجام آن ماست‌بند دچار نشوند. بعد از اين ماجرا، دو ضرب‌المثل باب شد: يکي «ماست مختارالسلطنه» که وقتي به کار مي‌رفت که در اصالت کالا يا جنس ارائه‌شده ترديد داشته باشند و ديگري «ماست‌ها را کيسه کردند» که نشان از بهت و تسليم در برابر امري داشت. هر دو ضرب‌المثل هنوز هم کاربرد دارد. 
ماست شاه عبدالعظيم
در تهران قديم، بهترين ماست چه از لحاظ قيمت و چه از نظر طعم، سلامت، ماست‌هاي شاه عبدالعظيم بود که زوار از آنجا، ماست را سوغات مي‌آوردند. علت اينکه ماست‌هاي آنجا مناسب بود آن است که از مايه‌ای سفت گرفته مي‌شد. نزد تهرانيان قديم ماست در ميان لبنیات از جايگاه بالايي برخوردار بود زيرا اعتقاد داشتند خوردن ماست تشنگي پس از غذا را رفع مي‌کند، دوغ تازه که از چربي ماست گرفته شود، فشار خون را پايين مي‌آورد و اشتها را تحريک مي‌کند و همچنين ماست شاه عبدالعظيم که در کيسه ريخته شود و آبش را بگيرند، براي رفع فشار خون سريعا عمل مي‌کند. 
چندين ضرب‌المثل رايج
در تهران قديم درباره ماست ضرب‌المثل‌هاي بسياري گفته مي‌شد: 
«ماست تو دهنشه»، يعني کسي که نتواند اداي مطلبي کند؛
«ماستمالي»، يعني سرهم‌بندي‌کردن؛
«ماستشو کيسه کرد»، يعنی جا خورد و ترسيد؛
«ماستي که ترش شد از تغارش پيداست»، يعني سالي که نکوست از بهارش پيداست؛
«هيچ بقالي نميگه ماست من ترشه»، يعني همه از اجناس خود تعريف مي‌کنند و کسي قبول نمي‌کند که کالا يا جنسش خراب و مانده باشد، هرچند اين‌طور هم باشد.

 انتهای پیام/.

نام:
ایمیل:
* نظر: