به‌روز شده در: ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۰:۵۶
جالب است بدانيد که ایرانیان از ديرباز اهل چاي نبودند بلکه براي نوشيدني، عرقيجات مي‌خوردند يا قهوه قجري و ازاين‌رو بود که 150 سال گذشته، قهوه‌خانه‌ها در نقاط مهم تهران داير شدند.
کد خبر: ۷۶۰۰
تاریخ انتشار: ۲۷ دی ۱۳۹۵ - ۰۹:۵۲
قهوه، چای، سماور و حمام برنجی

جالب است بدانيد که ایرانیان از ديرباز اهل چاي نبودند بلکه براي نوشيدني، عرقيجات مي‌خوردند يا قهوه قجري و ازاين‌رو  بود که 150 سال گذشته، قهوه‌خانه‌ها در نقاط مهم تهران داير شدند. تاريخ مي‌گويد قهوه را صفويان وارد اصفهان و ايران کرده و چاي را قاجارها باب کردند. چاي، کالايي آن طرف آبي و فرنگي بود که طبق معمول سفر ناصرالدين‌شاه و آشنايي‌اش با اين نوشيدني خوش‌طعم و  خوش‌عطر باعث شد حاج محمد‌حسين اصفهاني تاجر چاي شده و از طرف شاه مأمور يادگرفتن کشت چاي شود. در کتاب «چاي در ايران»، آشنايي ايرانيان با چاي در دوران صفويه به معناي مصرف و پذيرفتن آن به‌عنوان يک نوشيدني آرام‌بخش و تفريحي بود و اما در قرن 14 قمري به دستور ناصرالدين‌شاه کشت، توليد و گسترش مصرفش بيش از گذشته شد. براي اين کار نياز به سماور و قوري بود که ورود نخستين سماور، همزمان با صدارت اميرکبير در اواسط قرن نوزدهم شده بود. سماور در لغت به معناي خودجوش است و ريشه آن کلمه روسي است. فريدون آدميت در کتاب اميرکبير و ايران مي‌نويسد: «در نوشته‌هاي رسمي به تلفظ صحيح اصل کلمه سماور آمده و عوام آن را حمام برنجي مي‌گفتند.» به‌اين‌ترتيب، از دربار فرانسه هدايایي براي شاه و صدراعظمش، اميرکبير فرستادند که در ميان آنها دو سماور، يکي براي شاه و دیگری براي امير بود. سماور شاه نقره مطلا و سماور صدراعظم کوچک‌تر و نقره منبت بود. اين دو سماور با عرق دو‌آتشه، يعني الکل گرم مي‌شد. ويش قرتسوف، از تاجران روسيه نيز سماوري با يک دست ظرف چايخوري براي اميرکبير هديه آورد که او همان سماور تازه از راه‌رسيده را به يکي از صنعتگران زبردست اصفهاني سپرد تا نظيرش را بسازند. استاد اصفهاني از عهده اين کار خوب بر‌آمد و اميرکبير هم سرمايه‌اي در اختيارش گذاشت تا او به فن سماور‌سازي بپردازد اما با تبعيد و کشتن اميرکبير، صنعت سماورسازي از ميان رفت و تا مدت‌ها هم کسي به فکر اين صنعت نيفتاد. محمدعلي فروغي در مجله يغما در سال 1346، داستان سرنوشت استاد سماورساز را که از پدرش شنيده بود، اين‌گونه نقل مي‌کند: «پس از عزل امير، مأموران دولت سراغ سماورساز رفتند و سرمايه دريافتي را مطالبه کردند و چون آن را صرف تهيه لوازم کار نموده بود، نتوانست همه وجه را به ماموران بپردازد. مأموران هم استاد هنرمند را دور بازار مي‌گرداندند و چوب بر سر و رويش مي‌زدند، مگر رهگذران ترحمي کنند، چيزي بدهند تا قرض خود را کارسازي نمايد. استاد از آن ضربه‌ها که بر سرش وارد آمد، نابينا گشت و بقيه عمر به گدايي نشست.»
چشم و همچشمي براي سماور
در دوره ناصري، چاي جا پاي خود را به‌عنوان نخستين نوشيدني سفت کرد و با گسترش مصرف آن، نياز به سماور بسيار زياد شد تا جايي که که حس رقابت و چشم و همچشمي در ميان درباريان اوج گرفت. آنها حاضر بودند بابت سماورهاي فرنگي حسابي هزينه کنند. سماور را علاوه بر کارايي‌اش، هم چون شیئی تزئيني در گوشه‌اي از خانه نگهداري مي‌کردند. يکي از داستان‌هايي که مايه مباهات و شرم در زمينه چشم و همچشمي در داشتن سماور است،  به قمر‌السلطنه، همسر ميرزا حسين‌خان سپهسالار، صدراعظم ناصرالدين‌شاه بازمي‌گردد. ماجرا از اين قرار بود که چون سپهسالار از همسرش فرزندي نداشت، سرگرمي‌هاي متعددي براي او در خانه‌اش (مجلس شوراي ملي) فراهم کرده بود که يکي از آنها خريدن سماور روسي بود. زماني که آب در اين سماور به جوش مي‌آمد، در اثر خروج بخار آب، صدايي ايجاد مي‌شد که مي‌گفتند سماور ساز مي‌زند. ازاين‌رو، زن سپهسالار، روزي عده‌اي مهمان دعوت کرده و خواجه خود را مأمور کرد که چطور ساز سماور را کوک کند که تا آخر مجلس ساز بزند؛ البته با اين سماور، حسادت زنان قاجاري بالاخره کار دست اين وسيله داد. به‌اين‌ترتيب، روز ديگر که باز مهمانان به خانه قمرالسلطنه آمده بودند، به اين سبب که ساز حرام بود بنابراين سماور‌ساز زن هم حرام، مجلس را‌ ترک کرده و از استعمال آن جلوگيري کردند. در کتاب «چاي در ايران» این حکايت تعريف مي‌شود: «حاج‌شيخ، از تجار معروف آذربايجان از نماينده خود در آنجا خواست تا ناصرالدين‌شاه را به نوشيدن چاي دعوت کند و هنگام پذيرايي آن سماور طلا را با سوزاندن اسکناس به جوش آورد.» در سال 1297 خورشيدي که حکومت در دست آخرين شاه قاجار، احمدشاه هوسباز بود، روزي با يکي از معشوق‌هاي خود به نام کنتس ليانازوف روسي در کاخ دارآباد مشغول خوردن تنقلات بودند که باغبان با چشم خود ديد احمدشاه يک دسته اسکناس دور سر ليانازوف براي قضا و قدر چرخاند و سپس آن اسکناس‌ها را در زغالداني سماور طلاي ساخت روسيه انداخت و آن قدر اسکناس در سماور فرو برده که آتش مشتعل شده و آب سرانجام به جوش آمد و چاي دم کشيده شد. باغبان اين موضوع را در همه جا پر مي‌کند اما هيچ‌کدام از درباريان که نسبت به خساست و ممسک‌بودن احمدشاه واقف بودند، قبول نمي‌کردند اما در تهران بلوا و آشوب بر پاشده بود تا اينکه بالاخره متوجه شدند احمدشاه اسکناس منات (اسکناس رايج در دوران روسيه تزاري) را که از سوی بلشويک‌ها خالي از ارزش مالي بود، درون سماور ريخته است. 
سرانجام چاي و سماور همه‌گير شد، حتي در قهوه‌خانه‌ها بساط چاي پابرجا بود تا جايي که در همين دوران است که دختران دم‌بخت از خواستگاران به جاي قهوه، با چاي پذيرايي مي‌کردند. سماورهاي قديمي خارجي همگي زغالي و به اين سبب براي حمل‌و‌نقل در سفرها راحت بودند و بنابراين تهراني‌ها در هر فرصتي که مي‌يافتند با رفتن به مکان‌هايي چون طرشت، ونک، دولاب و... بساط خود که شامل سماور و لوازم تهيه چاي بود با خود مي‌بردند.


نام:
ایمیل:
* نظر: